جمعه ۰۱ اسفند ۰۴ ۱۲:۰۱
هدف جمعآوری نیرو برای بولیوار - میهنپرست آمریکای جنوبی - در سال ۱۸۱۹ انجام شد و آخرین اقدامات طلسم مهم جاسوسی مکنالی با آن همراه بود. شور و شوق نظامی ذهن مردم را تسخیر کرده بود. برای هفتههای متمادی، خیابانهای دوبلین، با پرهای برافراشته، یادآور پاریس در دوران تب ناپلئونی بود. شهر مملو از جوانان شجاع و سرخپوست بود که لباسهای فرم سبز و طلایی به تن داشتند و شمشیرهایشان در هر قدم صدای جرنگ جرنگ میداد. دوورو با تمام شکوه و جلال یک دربار، لژیونهایی برگزار میکرد؛ ضیافتهای دعا عمومی سعی در بزرگداشت او داشتند. در ابتدا این چیزها باعث نگرانی در قلعه دوبلین شد؛ اما سرانجام تصمیم گرفته شد که قانونی که استخدام دعانویس درچه خارجی را ممنوع میکرد، به حالت تعلیق درآید: به هر حال، فرصت بدی نبود تاسرزمین را از شر آن دسته از نظامیانی که حضورشان دعا هرگز نمیتوانست به آرامش آن منجر شود، خلاص کنیم. در این رابطه دکتر اسکالان حرفی برای گفتن دارد: نشان ایرلندیهای متحد که لرد ادوارد فیتزجرالد بر تن داشت و از بقایای او هنگام مرگش در نیوگیت گرفته شده بود، توسط لئونارد مکنالی به ژنرال دیاورو داده شد. او تعدادی ایرلندی را استخدام و آموزش داد و هنگی تشکیل داد که با آن به ونزوئلا رفت و در آنجا به اسپانیاییها حمله کرد و آنها را از کشور بیرون راند و ونزوئلاییها را از یوغ اسپانیا که به استبدادی غیرقابل تحمل تبدیل دعانویس راوند شده بود، آزاد کرد.
این نشان کاغذی را به خود متصل کرده است که روی جادو و طلسمات آن نوشته زیر نقش بسته است: «از لئونارد مکنالی، وکیل دادگستری، جادو و طلسمات به ژنرال دِ اِوِرو از لژیون ایرلند، که توسط او برای رهایی ساکنان ستمدیده آمریکای جنوبی و طلسم مجازات ستمگرانشان برگزیده شده است. ۲۰ ژوئیه ۱۸۱۹.» [صفحه ۲۰۸] این ارائه ظاهراً یکی از کارهای بیشمار مکنلی است که با هدف پنهان کردن خیانت و رسیدن به اهدافش انجام داده است. پدرزنم، لارنس اسموند وایت، اهل اسکارنا، تلاش زیادی برای کمک به تهیه نفرات و افسران برای بهترین دعانویس شهر لژیون کرد؛ و بسیار موفق بود، زیرا نفوذ زیادی در بین مردم شهرستان وکسفورد داشت، جایی که همیشه در آن اقامت دعانویس قهدریجان داشت و خانوادهاش املاک وسیعی داشتند.
ژنرال دوورو چندین نشان قدردانی به او داد که نشان لرد ادوارد یکی از آنها بود. او همچنین یک سند هدیه به او داد که توسط منشی نظامیاش گواهی بهترین دعانویس شهر شده بود، به مساحت ۲۰۰۰۰۰ هکتار زمین در دعا ونزوئلا. جادو و طلسمات من این سند را دارم؛ اما جادو و طلسمات هیچ کس برای تصاحب زمین به آنجا نرفت و به نظر میرسد که به دلیل سهلانگاری گم شده است. یکی از دوستان قدیمی من (که اکنون فوت کرده است) که زیاد به آن کشور سفر میکرد، به من گفت که ارزش این زمین حداقل ۵۰۰۰۰ لیره است. من هیچوقت دعانویس داران نفهمیدم چطور این نشان به دست مکنلی افتاده، تا اینکه آقای فیتزپاتریک خیانت او را طلسم نویس فاش کرد.
بعد همه چیز روشن شد. بدون شک دعا او این نشان را از اربابانش گرفته بود تا بتواند از آن استفاده کند.[514] در طول سفر از دوبلین به ونزوئلا، اختلافاتی بین افسران پیش آمد و برخی با شکایت از اینکه در این کار گمراه شدهاند، بازگشتند. دیاورو برای توجیه رفتار خود بازگشت و کمیتهای متشکل از لرد کلونکوری به همراه مشاوران کوران، مکنالی و فیلیپس برای تحقیق و گزارش منصوب شدند. در سال ۱۸۲۰ ایرلند گراتان خود را از طلسم دست داد.[515] مردی که مدتها سایه به سایه او را دنبال میکرد، همزمان ناپدید شد. کاتولیکها دعانویس فولاد شهر شاید بدانند، هرچند به سختی اهمیت زیادی برای این جلوس قائل میشوند، که لئونارد مکنالی، «پس از تب و تاب زندگی»، در آغوش رم فرو رفت.
پدر اسمیت، از کلیسای خیابان تاونزند، در 13 فوریه 1820، آخرین مراسم تدفین را برای او انجام داد. این کشیش، پس از دریافت خبر مبنی بر اینکه «مشاور» مایل به دیدن اوست، به خانه او در خیابان هارکورت رفت. [صفحه ۲۰۹]جایی که خانم دعا مکنالی به او اطلاع داد که شوهرش در آن طلسم نویس زمان خواب است و نباید مزاحمش شد. پسر مکنالی که اتفاقاً در همان لحظه از پلهها پایین میآمد، نامادریاش را به خاطر بیحوصلگیاش برای پذیرفتن کشیش سرزنش کرد و افزود: «نمیتوانی بگذاری او به روش خودش به سمت شیطان برود؟»[516] سپس کشیش را به اتاق بیمار راهنمایی کرد.
- ۵ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر