دعانویس ماکو

همه چیز، به پایین انداخت.{۸۴} خیابان؛ و این کمد حاوی دستگاه بود.[4] یکی دیگر از تمهیدات، نگه داشتن طلسم یک خدمتکار سوار بر اسب در کنار سنگفرش خیابان بود. با علامتی از «پیرمرد کیو»، هر وقت کسی که می‌خواست او را ببیند و با او صحبت کند یا اطلاعات بهترین دعانویس شهر بیشتری در موردش بداند، از آنجا می‌گذشت، خدمتکار به دنبالش دعانویس ماکو می‌دوید. اتاق نشیمن قرمز، خانه دورچستر. خانه‌های دیگری هم وجود دارند که در کنار هم جهش‌های عجیب و غریبی را نشان می‌دهند{۸۵} زندگی. برای مثال، اینجا عمارت زیبایی است که دعا توسط آقای برسفورد هوپ برای اقامتگاه شخصی‌اش و با طرح‌های یک معمار فرانسوی، یکی از بهترین دعانویس شهر نمونه‌های نادر شهر، ساخته شده است.

با گذشت زمان، از دست او خارج شد و اکنون باشگاه نوجوانان آتنئوم است. کمی جلوتر، یک عمارت سنگی باشکوه، هلالی شکل در نمای خود و با ویژگی‌های کلاسیک، به گمان من توسط مرحوم "مارکی استاین" - یا بهتر است بگوییم هرتفورد - با هزینه‌ای گزاف ساخته شد و البته به همان اندازه، هرگز توسط او سکونت داده نشد. به گمانم، سی یا چهل جادو و طلسمات سال در این وضعیت روح‌آلود باقی ماند، تا اینکه دوره عجیب و غریب او به پایان رسید و جانشینان منطقی‌تری از راه رسیدند. با عبور از آنجا، به دعانویس شاهین دژ خانه کمبریج می‌رسیم، که زمانی دعا عمارت پالمرستون همیشه محبوب بود.

در این خانه چیزی باوقار، اما بی‌تکلف، اگر نگوییم کلاسیک، وجود دارد؛ به نظر می‌رسد که برای یک نخست وزیر مناسب است. اینجا همان مهمانی‌ها و پذیرایی‌هایی بود که قرار بود میزبان چیره‌دست هنر تحکیم روابط سیاسی را داشته باشد. اکنون اینجا یک باشگاه است و الحاقات عظیمی طلسم نویس در زمین پشت جادو و طلسمات آن انجام شده است. کمتر کسی می‌داند که در این ردیف بود که خانواده همیلتون و لرد نلسون هنگام ورود به لندن اقامت گزیدند و جایی که ضعف قهرمان به آشکارترین و ناپسندترین شکل ممکن دعانویس نقده به نمایش گذاشته می‌شد، ضعفی که هموطنانش با خوشرویی از آن چشم‌پوشی کرده‌اند.

سرداب اسب جادو و طلسمات سفید، مکانی بسیار قدیمی و جالب به خاطر سنت‌هایش، با پنجره‌های قوسی و همه چیز، تا چند دعا سال پیش پابرجا بود. احیای روزهای قدیمی کالسکه‌رانی آن را نجات داد. اما اکنون به یک هتل مدرن جدید تبدیل شده است. به سختی می‌توان منظره‌ای هیجان‌انگیزتر و بدیع‌تر از آنچه در اینجا در "نوسان" کامل فصل، در پایان یک روز تابستانی، بین ساعت شش و هفت، رخ می‌دهد، دید. در این زمان، افراد شیک‌پوش با کلاه‌های براق و کت‌های فراک جادو و طلسمات کمردار، عصاهای آبنوس با دستگیره‌های نقره‌ای، مانند "میله‌های سیاه" مینیاتوری، به همراه آقایان مسن لاغر اندام، مانند پرتره‌های آبرنگی عجیب و غریب که قبلاً در مغازه قدیمی دعانویس پیرانشهر سمز در پایین خیابان سنت جیمز دیده می‌شد، گرد هم می‌آیند.

چند سال پیش "سمز" با تمام اشراف‌زادگان آبرنگی کنجکاوش با شلوارهای تنگ و کلاه‌های عجیب و غریب، از بین طلسم نویس رفت و یک خانه بزرگ طلسم هلندی جای آن را گرفته طلسم نویس است. پیشگویان کالسکه همگی ریش‌هایشان را به خوبی دعا تراشیده و کراوات چهارخانه می‌زنند. بعضی‌ها روی پله‌ها ایستاده‌اند، بعضی دیگر روی سنگفرش . آدم‌های کمتر اشرافی هم آنجا جمع شده‌اند، انگار که چیزی در دهانشان مانده، یا از زیرزمین پایین بیرون آمده‌اند. حالا عقربه ساعت در فاصله یک چهارم اینچ از ساعت است، و گوش کن! صدای ضعیف بوق از سمت نایتسبریج، و بعد صدای بوق دیگری از سمت استرند، نزدیک‌تر.

کالسکه‌ها درست سر وقتشان - تا یک دقیقه - دعانویس هادیشهر می‌آیند. آنجا هستند - زرد روشن، تیره، خاکستری با قاب: پلیس ترافیک را عقب می‌کشد؛ جادو و طلسمات آنها با بار زیاد بالا می‌روند؛ خانم‌ها شاد و بشاش؛ نگهبان سرخ‌پوش؛ کالسکه‌چی مطمئن و مطمئن، و تیمش را با ظرافتی بی‌نظیر بالا می‌آورد، همانطور که کاپیتان یک کشتی بخار رودخانه‌ای کشتی‌اش را کنار می‌گذارد. چه اسب‌های زیبا و افسارهای زیبایی! کالسکه‌چی، که از آفتاب و جاده‌های غبارآلود بهترین دعانویس شهر دورکینگ به رنگ مسی درآمده، به طلسم نویس پایین پرتاب می‌شود{86}افسار و گام‌هایش را طوری به داخل می‌راند که انگار هر ثانیه برای انجام قرار ملاقاتی در دفتر ارزشمند است.

نردبان فلزی بالا گذاشته شد و خانم‌ها به پایین آمدن از آن کمک بهترین دعانویس شهر کردند. روز خوشمزه‌ای در میان سبزه‌های مخملی دورکینگ بود.[5] ساختمان بزرگ و مستقل نزدیک تالار سنت جیمز، که قبلاً مغازه‌ی آتنبورو - نامی که برای بسیاری نماد خوبی و بدی طلسم نویس بود - بود، به پاتوقی برای بهترین دعانویس شهر نمایشگاه‌ها تبدیل شده بود. اولین نمایشگاه در «ایام قدیم» برگزار شد، زمانی که سارای شگفت‌انگیز تمام مدل‌ها و تصاویر خود را آورد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.