دوشنبه ۲۷ بهمن ۰۴ ۱۳:۱۵
دانشگاه عمومی یا در یک گردهمایی دور هم جمع میشوند و خاطرات و سنتهای زندگی دانشگاهی دوباره مورد بحث قرار میگیرد، شایستگی کسانی که در معاشرت دلپذیر، در رفتار مهربانانه، در رفتار سخاوتمندانه با همکاران خود، در بازیهای فضای باز و ورزشهایی که نیاز به قدرت و چابکی دارند، سرآمد بودهاند، موضوعات دلپذیری برای تأمل هستند، حتی اگر دارندگان این مهارتها بهترین دعانویس شهر در میان بالاترین رتبههای علمی قرار نگرفته باشند. بدین ترتیب بهترین دعانویس شهر بود که لی در طول سه دعانویس ارومیه سالی جادو و طلسمات که در میان ما بود، جایگاه خود را در میان همکارانش تثبیت کرد و اگرچه به جایگاه متوسطی در تحصیلات قناعت کرد و هیچ جاهطلبی برای کسب رتبه بالا در فهرست دانشگاه از خود نشان نداد، اما احترام و اعتماد همه بهترین دعانویس شهر همکلاسیهایش جادو و طلسمات را به خود جلب کردو در قلب کسانی که با آنها صمیمیتر بود، جایگاه گرمی برای خود دست و پا کرد. در اواخر سال سوم دانشگاه، در اوایل سال ۱۸۵۷، به توصیه ژنرال وینفیلد اسکات، به عنوان ستوان دوم ارتش منصوب شد و به هنگ ششم پیاده نظام که به طلسم خدمت فعال در مرزهای غربی فراخوانده شده بود، اعزام شد و در لشکرکشی به یوتا به بهترین دعانویس شهر فرماندهی سرهنگ آلبرت سیدنی جانستون شرکت کرد. لی این انتصاب را پذیرفت، ارتباط خود را با دانشگاه طلسم نویس قطع کرد و مسیرهای زندگی ما برای بیش از سی سال دعانویس کاشان از هم جدا شد. در سال ۱۸۸۷ هر دو عضو کنگره پنجاهم شدیم.
من به خوبی به یاد دارم که او در اولین روز جلسه ما در ماه دسامبر، هنگامی که در صندلی خود در این تالار نشسته بودم، طلسم نویس با چهرهای مهربان و دستی دراز به سمت من آمد و از ملاقات با من پس از سالها جدایی ابراز خوشحالی و رضایت کرد که ما [79]قرار بود فرصتهایی برای تجدید آشنایی و دوستی روزهای اولمان داشته باشیم. اگرچه دعا وظایف سخت زندگی در کنگره، فرصتهای کمتری برای معاشرت با او از آنچه که میتوانستم آرزو کنم، به من داد، با این حال طلسم در طول سالهای زندگی مشترکمان، او دعانویس کهریزک را زیاد میدیدم و همیشه آن جادو و طلسمات موقعیتها را با رضایت به یاد خواهم آورد.
گاهی اوقات فقط طلسم نویس یک کلمه گذرا، یک دست دادن، دعا یک گفتگوی کوتاه در مورد امور عمومی بود، اما چه مصاحبه کوتاه بود و چه طولانی، رفتار و کردارش جادو و طلسمات همیشه طلسم نویس مهربان، دوستانه و صمیمانه بود. وقتی در کنگره با هم بودیم، او اغلب به زندگی دانشگاهی و پیوندهایش اشاره میکرد طلسم و آنها را با رضایت آشکاری به یاد میآورد. او عضو باشگاه هاروارد در واشنگتن شد و من شب دلپذیری را به یاد میآورم که او یکی از سخنرانان بعد از شام آنجا بود. در تابستان ۱۸۸۸ به کمبریج دعانویس زاهدان رفت تا صحنههای قدیمی را مرور کند و بار دیگر دوستان و همکاران قدیمی خود را ملاقات کند.
او در تمرینات فارغالتحصیلی شرکت کرد و در شام کلاس با خوشرویی صحبت کرد. همکلاسیهایش که آن زمان او را ملاقات کردند، خاطره آن آخرین دیدار، سلامهای صمیمانه، رفتارهای صمیمانه و علاقهای که نشان میداد را برای مدت طولانی گرامی خواهند داشت. تجدید آشنایی ما خیلی زود مرا متقاعد کرد که تجربه زندگی، تمام خوبیها، شرافتها و مردانگیهای این دانشجوی جوان را تقویت و توسعه طلسم داده است. همان گرمی و صمیمیتی که او را نزد همکلاسیهایش محبوب کرده بود، در اینجا نیز توجه و محبت همکارانش را به خود جلب کرده بود. همان توانایی عمومی و نجابت شخصیتی که او را در دنیای کوچک زندگی دانشگاهی برجسته کرده بود، او را در دعانویس دامغان زمینههای مختلف وظایف در حوزه وسیع قانونگذاری کنگره، مفید و تأثیرگذار ساخته بود.
در طول سالهای میانی، رفتار مردانه، ویژگیهای فیزیکی [80]برتری، نجابت روحی که در روزهای گذشته او را توصیف میکرد، او را به رهبری در میان بهترین دعانویس شهر مردان تبدیل کرده بود، زمانی جادو و طلسمات که طوفان جنگ بر سرزمینشان زبانه میکشید. هر چقدر هم که روزهای کنفدراسیون جنوبیِ ناشناخته کوتاه بود، نام او با حروف درخشان در صفحات تاریخ آن ثبت شد و اعمال شجاعانه او در روزهای آینده توسط کسانی که شجاعت واقعی را تحسین طلسم میکنند و هر آنچه را که در زندگی همه کسانی که در دو طرف مبارزه بزرگ ما شجاعانه، شریف و قهرمانانه جنگیدند، شایسته حفظ و بزرگداشت میدانند، در ترانهها و داستانها روایت خواهد شد.
- ۴ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر