دعانویس دماوند

از فورت لیون‌ورث به سالت‌لیک سیتی راهپیمایی کرد و سپس، هنگامی که مشکلات در آنجا فروکش کرد، پیاده به فورت بنیسیا، کالیفرنیا سفر کرد. در حالی که در ساحل اقیانوس آرام بود، نامه‌ای از پدرش دریافت کرد که در اول ژانویه ۱۸۵۹ نوشته شده بود و در آن نوشته بود: نمی‌توانم رضایتی را که از ملاقات با سرهنگ می در نیویورک و در ستایش‌هایی که او از سربازی، شور و اشتیاق و فداکاری شما در انجام وظیفه‌تان تعریف کرد، ابراز کنم. اما بیشتر از گزارش رفتار شما خوشحال شدم. همیشه فکر می‌کردم و دعانویس دماوند می‌گفتم که در جادو و طلسمات شما چیزهایی برای یک سرباز خوب وجود دارد دعا و مطمئنم که آن را ثابت خواهید کرد.

او پس از استعفا از مأموریتش در ارتش، به خانه بازگشت تا با دخترعمویش، خانم ویکهام، ازدواج کند و به عنوان کشاورز در «کاخ سفید» (جایی که واشنگتن با مارتا کاستیس آشنا شد و با او ازدواج کرد)، ملک بزرگی در کنار رودخانه پامونکی که پدربزرگ مادری‌اش، جی. دبلیو. جادو و طلسمات پارک کاستیس، از آرلینگتون، برای او به ارث گذاشته بود، ساکن شود. وقتی آن درگیری مهارنشدنی سال ۱۸۶۱ فرا رسید و ویرجینیا پسرانش را طلسم برای دفاع از خاکش فراخواند، او با ایمان به پدرانش و این باور که وفاداری‌اش دعانویس نسیم شهر به ایالتش است، به سرعت یک گروهان سواره‌نظام تشکیل داد و به ارتش ویرجینیای شمالی پیوست.

او که به ترتیب در هر درجه‌ای از کاپیتانی تا سرلشکر سواره‌نظام خدمت می‌کرد، هنگ خود را در حمله معروف به دور ارتش مک‌کللان رهبری کرد و در تمام آن دستاوردهای درخشانی که باعث مهارت بالای سواره‌نظام شد، مشارکت فعال داشت. در آن نبرد سهمگین که در ژوئن ۱۸۶۳ در ایستگاه برندی رخ داد، او به شدت زخمی شد و به اقامتگاه ژنرال ویلیام سی. ویکهام، در دعانویس ری شهرستان هانوفر، منتقل شد. در آنجا توسط یک گروه مهاجم زندانی شد و با تحمل رنج فراوان به فورت مونرو منتقل شد. از آنجا به فورت لافایت طلسم منتقل شد و در آنجا طلسم نویس ...

[9]تا مارس ۱۸۶۴ در بازداشت بود و با شدت زیادی با او رفتار می‌شد، به طوری که کاپیتان آر. اچ. تایلر، از هنگ هشتم ویرجینیا، که محکوم به اعدام بود، به عنوان گروگان دو افسر فدرال که در ریچموند زندانی بودند و گمان می‌رفت که به دلیل اقدامی تلافی‌جویانه اعدام خواهند شد، در بازداشت به سر می‌برد. طلسم او که در بهار ۱۸۶۴ مبادله شده بود، بازگشت و همسر جوان و فرزندانش را مرده، خانه زیبایش را به آتش کشیده و تمام دارایی‌اش را ویران و با دست بی‌رحم جنگ ویران یافت؛ با این حال تقریباً اولین کاری که دعانویس ورامین پس از رسیدن به ریچموند انجام داد، رفتن به زندان دعا لیبی، دیدار با دو افسر فدرالی بود که به خاطر آنها گروگان گرفته شده بود و مانند خودش، نگران اعدام

بودند، و دست دادن و تبریک گفتن به آنها. او بلافاصله پس از پیوستن به فرماندهی، لشکر خود را در هر نبردی از راپیدان تا آپوماتوکس رهبری کرد، جایی که به همراه پدرش، بزرگترین سرباز دوران مدرن، دعا تسلیم امر اجتناب‌ناپذیر شد. در نامه‌ای که توسط یکی از درخشان‌ترین ژنرال‌های سواره‌نظام جنگ جهانی دوم نوشته شده است، او در مورد ژنرال دبلیو اچ اف لی جادو و طلسمات از این عبارت استفاده می‌کند: او سربازی بهترین دعانویس شهر غیور، وظیفه‌شناس، شجاع و باهوش بود که تمام وظایفش را به طور کامل انجام می‌داد. او یکی از آن افسران درستکار، سالم و عاقل بود و وقتی دستوراتی را برایش می‌فرستادی، همیشه احساس می‌کردی که دستوراتت دعانویس قرچک به سرعت و مو به مو اجرا خواهند شد.

چه ادای احترامی بزرگتر از این می‌توان به یک سرباز کرد؟ او که با یکی از باسوادترین بانوان ویرجینیا، خانم طلسم نویس بولینگ اهل پترزبورگ (که دو پسر از او به جا مانده‌اند) ازدواج کرده بود، در سال ۱۸۷۴ به ریونزورث نقل دعا مکان کرد و سال بعد به سنای ویرجینیا انتخاب شد و در آنجا سابقه‌ی درخشانی از خود به جا دعا گذاشت. او به کنگره‌های پنجاهم و پنجاه و یکم انتخاب شد و با همان وفاداری که از ویژگی‌های دوران خدمتش بود، به ایالتش خدمت کرد. [10]در هر عملی طلسم نویس در طول زندگی - وفادارانه، وظیفه‌شناسانه و دقیق - همواره بهترین دعانویس شهر به منافع موکلانش توجه داشته و تنها در پی آن طلسم باشد که چگونه می‌تواند به آنها خدمت کند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.