دعانویس گلستان

برای درک اصول و قوانین رشد ذهنی برای دستیابی به چنین آرمان‌هایی آموزش دیده است - این جادو و طلسمات امکان وجود دارد که چنین شخصی تا حد زیادی دیدگاه طلسم نویس خود را نسبت به زندگی شکل دعانویس گلستان دهد. سلامت، شادی و موفقیت او تا جادو و طلسمات حد زیادی به نحوه نگاه او به زندگی بستگی دارد. ۱۷۴«انسان هر چه بیندیشد، همان است.» این اندیشه‌ی اصلاح‌طلبان بزرگ مذهبی اعصار بوده است. بودا و مسیح، و هر آنچه که بین این دو قرار می‌گیرد، در این مورد خاص اتفاق نظر دارند. آنها در مورد آنچه باید طلسم باور کرد، متفاوتند، اما همه موافقند که درونی‌ترین باور انسان، زندگی و پاداش نهایی او را شکل می‌دهد و تعیین می‌کند.

من نیز مانند میلتون معتقدم که «ذهن می‌تواند از بهشت، جهنم یا از جهنم، بهشت ​​بسازد.» با این گفته‌ها، بیایید ببینیم آیا می‌توانیم روشن‌تر کنیم که چگونه دیدگاه انسان نسبت به زندگی وارد امور عملی طلسم نویس معلم می‌شود و برای او بهشت ​​یا برزخ را در تدریس رقم می‌زند. این دو دیدگاه نسبت به کشاورزی را با هم مقایسه کنید - اولی فقط یک کشاورز است؛ دومی مردی در مزرعه. دیدگاه دومی نسبت بهترین دعانویس شهر به زندگی به کلبه‌اش و چهل هکتار زمین محدود می‌شود. هر روز یک کار طاقت‌فرسا دعانویس گیلان و بی‌وقفه است. این گفته قدیمی که هیچ چیز جدیدی زیر آفتاب نیست، تا جایی که به او مربوط می‌شود، صادق است.

روح و زندگی او کوچک و بی‌ارزش شده است. او روز به روز با زحمت و دعا مشقت فراوان، پول ناچیزی به دست می‌آورد. با غرغر و خسیسی و اکراه، مبادلات ساده خود را در فروشگاه روستا انجام می‌دهد. او چانه می‌زند، بر سر قیمت‌ها نگران است و نگران است و در معاملات هر کسی جز خودش، انگیزه‌ای پست و شوم جستجو می‌کند. او خود را از همه انسان‌ها نیازمندتر و تحت بهترین دعانویس شهر فشارتر می‌داند. روز به روز در بیکاری مطلق می‌گذراند زیرا هیچ کار ارزشمندی پیدا نمی‌کند. گله، ذرت و مازاد آذوقه‌اش، پول‌های دعانویس لرستان هنگفتی هستند که برای لباس زمستانی پس‌انداز می‌شوند.

علف‌های هرز تا درِ خانه‌اش رشد کرده‌اند، نرده‌هایش نامرتب هستند، اصطبل‌هایش در حال فرو ریختن هستند، و از شیشه‌های شکسته‌ی پنجره‌ها «پارچه‌های علامت‌دهنده‌ی بی‌عرضگی» آویزان است. زندگی برای او هیچ امیدی جز چیزهای پست زندگی ندارد. او که محدود و کوتوله و نادان است، طلسم بی‌وقفه به دور خود می‌چرخد. هیچ زیبایی‌ای در آسمان بالای دعانویس مرکزی سرش دعا یا در گل زیر پایش برایش وجود ندارد. ابر طوفانی فقط از آن جهت جذاب است که می‌تواند خشکسالی را بشکند.۱۷۵یا محصولات کشاورزی را نابود کند. افکار و واژگان او محدود به گردش دعا بی‌وقفه و روزانه‌ی اقتصادهای کوچک اوست. سالم و صمیمی، دیدگاه او نسبت به زندگی آنقدر محدود است که آنچه خدا برای انسان در نظر گرفته، چیزی بیش از یک چیز نیست.

همسایه‌اش همه چیز را با ارزش بازارش می‌سنجد. پولی که برایش به ارمغان می‌آورد - این برای او چیزی کمتر از یک روح است و او را وسوسه می‌کند که روحش را بفروشد. او زمین می‌خرد تا ذرت پرورش دهد تا خوک‌ها را تغذیه کند تا زمین بیشتری بخرد تا جادو و طلسمات ذرت بیشتری پرورش دهد تا خوک‌های بیشتری را تغذیه کند؛ زمین بیشتری جادو و طلسمات بخرد تا ذرت بیشتری پرورش دهد تا دعانویس مازندران خوک‌های بیشتری را تغذیه کند تا زمین بیشتری بخرد و به این ترتیب دارایی بی‌پایانش از بین می‌رود تا اینکه به پدرانش برسد و فرزندانش فرصتی پیدا کنند تا درآمدش را اغلب طلسم نویس در زندگی پر هرج و مرج خرج کنند.

دیدگاه او نسبت به زندگی وسیع‌تر از حالت اول است. او می‌آموزد که در کیفیت ذرت و خوک‌ها تفاوت وجود دارد. برای طلسم تولید مداوم محصولات کشاورزی، باید از زمین محافظت کند و آن را توسعه دهد. موجودی خوک‌ها و مراقبتی که از آنها می‌شود، در سود تفاوت ایجاد می‌کند. دیدگاه او نسبت به زندگی محدود به دلار قدرتمند است. او ناامید نیست، زیرا منافعی خارج از خودش دارد. این‌ها را با مردی با قالب لیبرال در مزرعه مقایسه کنید. جادو و طلسمات مزرعه برای او بخشِ اختصاص‌یافته‌اش از زمین سبز خداست، جایی برای زندگی و شادی. صحنه و منظره‌ای که دائماً در حال تغییر است، زندگی در مزرعه را برای او به چشم‌اندازی پیوسته از زیبایی تبدیل می‌کند.

آبی آسمان، درخشندگی ستارگان، نسیم ملایم، منظره‌ی طبیعت، حتی گرمای تابستان و سرمای زمستان بهترین دعانویس شهر به زندگی او شور و شوق می‌بخشد. او همیشه سپاسگزار آفتاب یا باران، هوای پاک و آب شیرین، سلامتی و ورزش است.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.