دعانویس کرمان

در سلامت و روحیه‌ای بهتر از این ندیده بودیم. تجهیزات اسب جنگی او بسیار باشکوه بود.» آنها به آرامی به سمت زمین پیشروی کردند، جایی که سربازان در یک خط قرار گرفته بودند، که بر روی تپه‌های زیبای مسیر چهار مایلی قرار داشت و منظره‌ای باشکوه از دریا را نمایان می‌کرد. «در فاصله نیم مایلی از زمین، والاحضرت دوک یورک به سمت صف تاخت، بیش از یک مایل پیشروی کرد و بدون هیچ تشریفاتی از آنها عبور کرد. ساعت دوازده و نیم تمام گروه سلطنتی به زمین رسیدند و در مرکز صف قرار گرفتند؛ کالسکه والاحضرت دعانویس یزد شاهدخت شارلوت ولز درست پشت سر پدر سلطنتی‌اش ایستاد.

به محض اینکه گروه سوار شدند، در ایستگاه، بیست و یک توپ از توپخانه سواره نظام به نشانه احترام سلطنتی شلیک شد؛ صفوف به ترتیب منظم تشکیل شدند، هنگامی که گروه سلطنتی از جلوی خط عبور کردند، از عقب برگشتند و جایگاه خود را در مرکز بازپس گرفتند، هنگامی که بهترین دعانویس شهر تمام خط در زمان عادی و سریع عبور کرد، دسته‌های مختلف آهنگ «خدا پادشاه را حفظ کند» را نواختند. برخی از کشتی‌هایی که در آن زمان عبور می‌کردند، سیگنال‌هایی از تلگراف دریافت می‌کردند؛ آنها بلافاصله یک احترام سلطنتی شلیک کردند و پرچم سلطنتی را برافراشتند. «همچنین، یک نبرد نمایشی با قایق‌های کوچک در دریا برگزار شد که جلوه بسیار زیبایی دعانویس همدان داشت.

روز به طور غیرمعمولی خوب بود و هیچ حادثه‌ای رخ نداد که شادی ابراز طلسم شده در این مناسبت شاد را از بین ببرد. تیراندازی باعث شادی زیادی شد، چندین اسب که از کالسکه‌ها بیرون کشیده شده بودند، آزاد شدند و به هر طرف دویدند و بسیاری از افراد گروه طلسم نویس را تا زمانی که اسب‌ها دستگیر بهترین دعانویس شهر شدند، در کالسکه‌های خود ثابت گذاشتند.» «ساعت سه و طلسم نویس نیم، گروه سلطنتی به پاویون بازگشتند، جایی که گروه موسیقی شاهزاده ولز برای پذیرایی از آنها در حال نواختن بود. والاحضرت، شاهدخت دعا شارلوت ولز، پس از صرف کمی نوشیدنی، با عموهای طلسم نویس سلطنتی خود که به نظر طلسم می‌رسید در جلب توجه به او دعانویس اراک با یکدیگر رقابت می‌کنند، روی چمن قدم زدند.

دوک کمبریج با او روی چمن رقصید و ساعت شش به ورتینگ بازگشت. ساعت هشت، گروه سلطنتی، دوک سنت آلبانز، مارکی هدفورد، ارلز برکلی، کریون، دورسلی، باتهرست و باریمور، ویسکونت ملبورن، لردهای پیترشام، ارسکین و چارلز، ادوارد و آرتور سامرست و چندین افسر نظامی، برای شام نشستند. پاویون با نور بسیار درخشانی روشن شده بود و جنوب گروه موسیقی گلاستر در رودخانه استاین می‌نواخت. نورپردازی‌ها باشکوه بودند. شاهزاده عصر در مراسم رقص در قلعه شرکت کرد که مملو از مد و زیبایی بود، اما دعانویس ساوه هیچ یک از اعضای خانواده سلطنتی در رقص شرکت نکردند. شام از نوع اول بود، اما اگر تعداد شرکت‌کنندگان کمتر بود، لذت‌بخش‌تر می‌بود.

شاهزاده صبح زود از آنجا خارج شد. نقوش تزئینی نقوش تزئینی فصل هفدهم جدایی نهایی بین شاهزاده و خانم فیتزهربرت - آن بانو و ویلیام چهارم - طلسم نویس جادو و طلسمات روابط بهترین دعانویس شهر محبت‌آمیز او با خانواده سلطنتی - مرگ او - بیماری پادشاه - دوران نیابت سلطنت - بازدیدکنندگان در پاویون - ملکه شارلوت در آنجا - «رانتیپول‌های سلطنتی». اجرای خانم سیمور به طور غیرمستقیم منجر به جدایی نهایی شاهزاده و خانم فیتزهربرت شد که عمدتاً توسط دوست دروغین او، لیدی هرتفورد، به وقوع پیوست. لرد استورتون، در دعانویس کرمان مورد ماجرای مری سیمور، می‌گوید: «این مذاکره طولانی که در طلسم آن شاهزاده ابزار اصلی بود، سرانجام او را به آن روابط محرمانه‌ای بهترین دعانویس شهر رساند که در نهایت به لیدی هرتفورد، برتری‌ای بر او، برتر از آنچه خود خانم فیتزهربرت داشت، بخشید؛ و

او را از یک دعا دوست به رقیبی موفق تبدیل کرد.» لیدی هرتفورد، که مشتاق حفظ آبروی خود بود، آبرویی که حاضر نبود با مردم به خطر بیندازد، حتی زمانی که با بیشترین قدرت بر شاهزاده حکومت می‌کرد، سلطه مطلق، خانم فیتزهربرت را در این زمان در معرض آزمایش‌های بسیار طلسم نویس سختی قرار داد که در نهایت، تقریباً، همانطور که بهترین دعانویس شهر خودش گفت، سلامتی‌اش را از بین برد و اعصابش را نابود کرد. حتی زمانی که او کاملاً از نفوذ برترش بر شاهزاده آگاه بود، توجه او به لیدی هرتفورد مورد توجه قرار می‌گرفت و این جادو و طلسمات توجهات جادو و طلسمات با تهدید گرفتن فرزندش از او به زور به دست می‌آمد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.