چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ | ۱۰:۰۵ ۰ بازديد
در تمام قسمتهای بندر تشکیل شده بود. آب لنگرگاه ما که در نیمه جزر تازه بود، بدون شک به نفع این انجماد سریع بود. ستوان اسکایرینگ پس از اتمام بررسی بندر، آن حرز را ترک کرد و بین جزیره سنت خاویر و سرزمین اصلی، از طریق یک دعاگر کانال باریک دعا و ضخیم، تقریباً چهار مایل عرض و شماره ملا بیش کافر از سی فاتوم عمق، حرکت کرد. زمین در دو طرف دعانویس بانه آن پوشیده از درخت است و به همزاد کوههای بلند منتهی میشود. حدود غروب در بندر خاویر، یک خلیج کوچک با ساحل شنی، در ضلع شرقی جزیره ایستادیم؛
و در فاصلهای به طول دو کابل از ساحل، برای شب در هفده فاتوم لنگر انداختیم. «(۲۶). این ساحل شنی حدود نیم مایل بین نقاط خلیج امتداد داشت و در پنجاه یاردی از آب، با جنگل انبوهی احاطه شده بود که با سرعت تا ارتفاع هزار فوت بالا میرفت. درختان مانند درختان محله پورت اوتوی بودند و تنومند و خوشرشد. درختی به بزرگی طلسم دکل یک ناوچه میتوانست نزدیک ساحل انتخاب شود. درخت کلیسا پوست زمستانی در اینجا اندازهای بزرگتر از آنچه قبلاً دیده بودم، دارد. یکی از آنها دعانویس کوهبنان که توسط هیزمشکنهای ما قطع توسل شد، هشتاد و هفت
فوت طول و سه فوت و پنج اینچ محیط داشت. همه درختان پر از شاخ و برگ و سرسبز بودند، اگرچه فصل مربوط به اواخر نوامبر در عرضهای جغرافیایی شمالی ما بود. در انتهای جنوبی ساحل شنی، نهری از آب شیرین به عرض چندین یارد وجود داشت و آبشارهای مختلفی از کوهها سرازیر میشدند. ساحل به سمت جنوب از قطعات گرانیت تشکیل شده بود که در پایه یک سنگ سربی رنگ قرار داشتند. صخرهای رسی، حداقل سیصد فوت ارتفاع. در شیاطین این صخره، سیلابهای کوهستانی شکافهای عمیقی ایجاد کرده بودند و ساحل دعانویس را دعانویس با آوار و چوبهای احضار
ریشهکن شده پر کرده بودند. تنها موجودات زندهای که دیده میشدند، اردکهای بخارپز، ماهیخورکهای شاهماهی طلسم و بازهای بوقلمون بودند. «وقتی در ساحل بودم، پیام غمانگیزی ارواح دریافت کردم حاجت گرفتن که خبر مرگ گروهبان لیندسی، از تفنگداران دریایی سلطنتی، را میداد. او در چند روز گذشته از التهاب روده رنج میبرد و همین امر باعث مرگش شده بود.» {177} «روز بعد (بیست و هفتم) قبری کنده شد و ما آخرین وظایف غمانگیز خود را نسبت به همسفر مرحوممان انجام دادیم. یک صلیب چوبی در بالای قبر او نصب شد که روی آن کتیبهای به یاد او نوشته شده بود: ما
همچنین نقطه جنوبی خلیج را به ذکر نام او نامگذاری کردیم. حدود ظهر، بندر خاویر را ترک کردیم و در فاصله متوسط یک مایلی به سمت جزیره حرکت کردیم و آن را برای یافتن لنگرگاه بررسی کردیم تا اینکه پس از طی هشت مایل، به نقطه تعویذ جنوبی آن رسیدیم. مقدس در چهار یا پنج مایل اول این فاصله، ساحل جزیره شامل یک صخره شیبدار بلند بود که در جادو سیاه پایه آن یک ساحل باریک متشکل از تودههای سنگی با اندازههای مختلف وجود داشت. در داخل، دعانویس ارتفاعاتی وجود داشت که تا قلهها پوشیده از جنگل بودند و جویبارهای آب
زیادی از آنها دعا سرازیر میشد. اما در دعا بقیه مسافت، ساحل پست بود و جنگلها کوتاه و کم ارتفاع بودند. در تمام امتداد ساحل، موجهای سنگینی در جریان روح قدیس بود شیاطین موکل جن که هرگونه تلاش برای پهلوگیری را بسیار خطرناک میکرد. هیچ مکانی برای لنگرگاه مناسب نماز خواندن نبود، به دعانویس جز یک خلیج کوچک، نزدیک نقطه جنوبی منتهیالیه، که در آن ایستاده بودیم و با کمی مشکل موفق شدیم در فاصلهای به اندازه یک کابل از ساحل لنگر بیندازیم. این خلیج دعانویس جوزم همان خلیجی بود که مسافران مبلغ اسپانیایی آن را «خلیج ایگناسیو» مینامیدند. در نقطه جنوبی -
زبانی باریک از خشکی، به عرض حدود پانصد یارد، با صخرهها و موجشکنهایی که از ساحل تا دعانویس فاصله دو مایل امتداد یافته بودند - دعا نویسی جهتها فرشته دعا و زوایا را شیطانی به نقاط ثابت مختلف در قسمت شمالی خلیج اندازهگیری کردیم. عرض جغرافیایی، اختلافهای زمانی طول جغرافیایی و تغییرات مغناطیسی، در ساحل شماره ملا در این نقطه جنوبی تعیین شد. «پس از تکمیل مشاهداتمان، این لنگرگاه را ترک کردیم؛ طلسم و از دعانویس مریوان آنجایی که احتمال بازدید مجدد از آن کم است، همین قدر کافی است که بگوییم فوقالعاده خطرناک متون کهن است. هیچ چیز نمیتوانست مرا به ورود به
آن جادو سیاه ترغیب پیشینه تاریخی کند، جز وظیفه بررسی ساحل اعمال صالح برای لنگر انداختن، و خطر ماندن در زیر بادبان در نزدیکی ساحلی ناشناخته.» «تحت این تصور که جزیره سنت خاویر [110] همان جزیره است »{۱۷۸}با دیدن صحنهی لاشهی کشتی وجر، میخواستم سمت غربی آن
و در فاصلهای به طول دو کابل از ساحل، برای شب در هفده فاتوم لنگر انداختیم. «(۲۶). این ساحل شنی حدود نیم مایل بین نقاط خلیج امتداد داشت و در پنجاه یاردی از آب، با جنگل انبوهی احاطه شده بود که با سرعت تا ارتفاع هزار فوت بالا میرفت. درختان مانند درختان محله پورت اوتوی بودند و تنومند و خوشرشد. درختی به بزرگی طلسم دکل یک ناوچه میتوانست نزدیک ساحل انتخاب شود. درخت کلیسا پوست زمستانی در اینجا اندازهای بزرگتر از آنچه قبلاً دیده بودم، دارد. یکی از آنها دعانویس کوهبنان که توسط هیزمشکنهای ما قطع توسل شد، هشتاد و هفت
فوت طول و سه فوت و پنج اینچ محیط داشت. همه درختان پر از شاخ و برگ و سرسبز بودند، اگرچه فصل مربوط به اواخر نوامبر در عرضهای جغرافیایی شمالی ما بود. در انتهای جنوبی ساحل شنی، نهری از آب شیرین به عرض چندین یارد وجود داشت و آبشارهای مختلفی از کوهها سرازیر میشدند. ساحل به سمت جنوب از قطعات گرانیت تشکیل شده بود که در پایه یک سنگ سربی رنگ قرار داشتند. صخرهای رسی، حداقل سیصد فوت ارتفاع. در شیاطین این صخره، سیلابهای کوهستانی شکافهای عمیقی ایجاد کرده بودند و ساحل دعانویس را دعانویس با آوار و چوبهای احضار
ریشهکن شده پر کرده بودند. تنها موجودات زندهای که دیده میشدند، اردکهای بخارپز، ماهیخورکهای شاهماهی طلسم و بازهای بوقلمون بودند. «وقتی در ساحل بودم، پیام غمانگیزی ارواح دریافت کردم حاجت گرفتن که خبر مرگ گروهبان لیندسی، از تفنگداران دریایی سلطنتی، را میداد. او در چند روز گذشته از التهاب روده رنج میبرد و همین امر باعث مرگش شده بود.» {177} «روز بعد (بیست و هفتم) قبری کنده شد و ما آخرین وظایف غمانگیز خود را نسبت به همسفر مرحوممان انجام دادیم. یک صلیب چوبی در بالای قبر او نصب شد که روی آن کتیبهای به یاد او نوشته شده بود: ما
همچنین نقطه جنوبی خلیج را به ذکر نام او نامگذاری کردیم. حدود ظهر، بندر خاویر را ترک کردیم و در فاصله متوسط یک مایلی به سمت جزیره حرکت کردیم و آن را برای یافتن لنگرگاه بررسی کردیم تا اینکه پس از طی هشت مایل، به نقطه تعویذ جنوبی آن رسیدیم. مقدس در چهار یا پنج مایل اول این فاصله، ساحل جزیره شامل یک صخره شیبدار بلند بود که در جادو سیاه پایه آن یک ساحل باریک متشکل از تودههای سنگی با اندازههای مختلف وجود داشت. در داخل، دعانویس ارتفاعاتی وجود داشت که تا قلهها پوشیده از جنگل بودند و جویبارهای آب
زیادی از آنها دعا سرازیر میشد. اما در دعا بقیه مسافت، ساحل پست بود و جنگلها کوتاه و کم ارتفاع بودند. در تمام امتداد ساحل، موجهای سنگینی در جریان روح قدیس بود شیاطین موکل جن که هرگونه تلاش برای پهلوگیری را بسیار خطرناک میکرد. هیچ مکانی برای لنگرگاه مناسب نماز خواندن نبود، به دعانویس جز یک خلیج کوچک، نزدیک نقطه جنوبی منتهیالیه، که در آن ایستاده بودیم و با کمی مشکل موفق شدیم در فاصلهای به اندازه یک کابل از ساحل لنگر بیندازیم. این خلیج دعانویس جوزم همان خلیجی بود که مسافران مبلغ اسپانیایی آن را «خلیج ایگناسیو» مینامیدند. در نقطه جنوبی -
زبانی باریک از خشکی، به عرض حدود پانصد یارد، با صخرهها و موجشکنهایی که از ساحل تا دعانویس فاصله دو مایل امتداد یافته بودند - دعا نویسی جهتها فرشته دعا و زوایا را شیطانی به نقاط ثابت مختلف در قسمت شمالی خلیج اندازهگیری کردیم. عرض جغرافیایی، اختلافهای زمانی طول جغرافیایی و تغییرات مغناطیسی، در ساحل شماره ملا در این نقطه جنوبی تعیین شد. «پس از تکمیل مشاهداتمان، این لنگرگاه را ترک کردیم؛ طلسم و از دعانویس مریوان آنجایی که احتمال بازدید مجدد از آن کم است، همین قدر کافی است که بگوییم فوقالعاده خطرناک متون کهن است. هیچ چیز نمیتوانست مرا به ورود به
آن جادو سیاه ترغیب پیشینه تاریخی کند، جز وظیفه بررسی ساحل اعمال صالح برای لنگر انداختن، و خطر ماندن در زیر بادبان در نزدیکی ساحلی ناشناخته.» «تحت این تصور که جزیره سنت خاویر [110] همان جزیره است »{۱۷۸}با دیدن صحنهی لاشهی کشتی وجر، میخواستم سمت غربی آن
آموزش گامبهگام دعانویس بانه از صفر تا صد