دعانویس رحیم آباد چیست و چرا مهم است؟

۱۴ بازديد
می‌داند منظورشان چیست. اینطور نیست؟» دختر مکث کرد و سپس ادامه داد. «باز هم، من خودم را به عنوان یک بیوه جوان بلند طلسم می‌کردم. آنجا هم باید سریع راه رفت: نمی‌دانم چرا باید اینطور باشد، طلسم دعا اما هست. بعد از یک یا دو دقیقه مکالمه، معمولاً متوجه می‌شوند طلسمات که من یک بیوه جوان نیستم، اما این هیچ فرقی نمی‌کند - آنها به همان روش ادامه می‌دهند.» معاون پرسید: «این مردها چه کسانی هستند؟ کارمند؟ فروشنده‌ی نماز خواندن دوره‌گرد؟» «زیاد نه،» او پاسخ داد. «من مراقب آقایانی دعانویس مثل شما هستم.» او پیشنهاد داد: «آنها می‌گویند آقا هستند.» «بعضی

وقت‌ها می‌توانم ببینمش. بعضی وقت‌ها لباس‌های سفارش داده شده می‌پوشند. خنده‌دار است - اگر وقتی برای اولین بار متوجه‌شان می‌شوید روبان داشته باشند، دنبالتان می‌آیند و فوراً روبان از بین می‌رود! من همیشه به این مذهب موضوع می‌خندم. من آنها را از پشت شیشه ویترین مغازه‌ها تماشا کرده‌ام. سعی می‌کنند بی‌تفاوت به نظر برسند، اما همین‌طور که راه می‌روند، روبان را با انگشت شستشان پاره می‌کنند - مثل پوست رمال کندن نخودفرنگی‌های کوچک، می‌دانید.» مکثی طلسم نویس کرد؛ سپس، رمل چون کسی به خنده‌اش دعانویس لوشان نپیوست، دعا ادامه کافران داد: «خب، بالاخره پلیس دنبالم آمد، این داستانی است که من هرگز

نتوانستم روح بفهمم. آن مردان کثیف مرا به یک بیماری وحشتناک مبتلا کردند، و بعد به خاطرش قرار بود زندانی شوم! به نظرم موکل جن کمی زیاده‌روی بود.» دکتر با لحنی گرفته گفت: «خب، تو از آنها انتقام گرفتی - از آنچه به من گفتی.» دیگری خندید. عبادت کردن گفت: دعا «اوه، بله.» قدیس «من نوبت خودم را داشتم.» رو به دعانویس رحیم آباد موسیو لوچ کرد. دعانویس «می‌خواهی این را به تو بگویم؟ خب، جادو سیاه درست همان روزی که فهمیدم پلیس دنبالم است، طبیعتاً داشتم با عصبانیت به خانه برمی‌گشتم. اجنه غیر مسلمان در بلوار سنت دنی بود، اگر جایش را می‌شناسی - و فکر

می‌کنی با چه کسی ملاقات کردم؟ ارباب قدیمی‌ام - همان کسی که من را به دردسر انداخت، سید و حاجی می‌دانی. آنجا بود، خواست خدا! با خودم گفتم: «حالا، رفیق خوبم، وقت آن رسیده که بدهی‌ات را به من بدهی، آن هم با بهره‌اش!» لبخند کوچکی زدم - اوه، مطمئن باش خیلی طول نکشید!» زن مکثی کرد؛ چهره‌اش تیره شد و با صدایی علوم غریبه لرزان دعانویس صومعه سرا از هیجان ادامه داد: «وقتی مشرکان او را ترک کردم، خشم مرا فرا گرفت. نوعی جنون در خونم نفوذ کرد. من با تمام مردانی که خودشان را پیشنهاد می‌دادند، چه به من پیشنهاد می‌دادند و چه

به من پیشنهاد نمی‌دادند، هیچ، اگر چیزی به من پیشنهاد نمی‌کردند، کنار می‌آمدم. من هر چه می‌توانستم، از جوان‌ترین‌ها گرفته تا خوش‌قیافه‌ترین‌ها را، به همین سادگی! من فقط چیزی را که به طلسم من داده بودند به آنها پس می‌دادم. و از آن زمان به بعد دیگر واقعاً به کسی جادو سیاه اهمیت نمی‌دهم. همه چیز را به یک شوخی تبدیل کردم.» او مکثی کرد و سپس با نگاه به معاون، وحشتی را که نسبت به او داشت در چهره‌اش خواند و گفت: کلیسا «اوه، من تنها نیستم! زنان زیادی هستند که همین کار را می‌کنند. مطمئناً، این کار برای فرشتگان

انتقام نیست - به این دین دلیل است احضار که آنها باید چیزی برای خوردن داشته باشند. زیرا حتی اگر سیفلیس هم داشته باشید، باید غذا بخورید، مگر نه؟ ها؟» او رو به جفت روحی دکتر کرده بود، اما او جوابی نداد. سکوت طولانی‌ای حکمفرما شد؛ و دعانویس سپس دکتر با این فکر که دوستش، معاون، به اندازه کافی برای یک جلسه شنیده است، بلند شد. او زن، عامل تمام بدبختی‌های جورج دوپونت، را مرخص کرد و رو به آقای لوش کرد و گفت: «من عمداً آن فاحشه بدبخت را پیش شما آوردم. تمام داستان در او جادو خلاصه شده است

- نه فقط داستان داماد شما، بلکه داستان تمام قربانیان طاعون سرخ. آن زن خودش یک قربانی است و نمادی از شری است که ما آفریده‌ایم و دوباره بر سر خودمان نازل می‌شود. من نمی‌توانم چیزی به داستان حاجت گرفتن او اضافه کنم، دعانویس فقط از دعانویس آستانه اشرفیه شیطان شما، آقای لوش، می‌خواهم - دفعه بعد که قوانین جدیدی را در مجلس طلسم نمایندگان پیشنهاد می‌دهید، وحشت‌هایی را که آن ذکر زن همزاد بیچاره برای شما آشکار کرده است فراموش نکنید!» بالای در، تابلویی فرسوده مقدس و هواخورده خودنمایی می‌کرد که روی آن نوشته شده بود: «ژول گروگراند، نانوا.» در یکی از

پنجره‌ها، که روی یک ورق مقوا نقاشی شده بود، تابلوی دیگری وجود داشت: «نان خانگی با بهترین ماشین‌آلات مدرن.» تابلوی سومی دعا هم در پنجره‌ی آن سوی درگاه وجود داشت که روی تکه‌ای کاغذ کادو علامت‌گذاری شده بود و روی آن نوشته شده بود:
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.